مرداد ۲۴م, ۱۳۸۷
مرور خاطرات پروژه
دو شب گذشته را در روستای مرزی احمد آباد بسگان گذرانده ایم . و شام اول را مهمان شیخ احمد بودیم .
امشب را در روستای دلواش آباد خواهیم بود , روستایی بدون برق و دور افتاده تر از نظر نقشه ای . تراکم روستا ها در اطراف احمد آباد زیاد تر بود ولی اینجا یک روستای تک و تنها است که در غرب احمد آباد و حتی غرب اسلام آباد قرار دارد .
احتمالا مقداری بیش از احمد آباد سختی خواهیم کشید ولی خدا را شکر بلوچ ها کلا مردمی مهمان نواز هستند .
الان که دارم این سطور را می نویسم چند کودک از پشت درب بسته ماشین نظاره گر یادداشت نویسی من هستند . و به ماشین نزدیک شده اند و از پشت شیشه مرا نگاه میکنند . احتمالا وقتی دوربین موبایل را به سمتشان بگیرم همه آن ها فراری خواهند شد . تا ببینم چه میشود … !
۸۶/۱۱/۲۶ مقداد رستمخانی ۹.۴۵

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۱۱ ق.ظ
خیلی مخلصیم حاج مقداد!
شهریور ۳م, ۱۳۸۷ at ۶:۵۱ ب.ظ
من تو اين ساعت در مسير مشهد به تهران بودم. يادش به خير..