خيلي چسبيد
جمعه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۵امروز صبح از مشهد (سرخس) رسيديم تهران اردوي خوبي بود گرچه هيچگاه نبايد باب نقد بسته باشد ساعت حوالي ۱ بامداد بود كه با رفقا تو رستوران قطار نشسته بوديم ديوان حافظ بود كه دست به دست مي شد از بين همه، اين يكي به دلم چسبيد كار يكي از رفقاي جديد بود؛ هزار دشمنم [...]